ذکر مصائب خروج سیدالشهدا علیه السلام از مدینه
چقدر این کاروان با رفتنش شور و نوا دارد به مکه میرود اما خـیـال کـربـلا دارد مبارک نیست بر پای مسافر اشک افشاندن ولی اینجا چه سیلابی ز اشک دیدها دارد امیر قـافـلـه وقت وداع قـبـر پـیـغـمـبـر چه میگوید که آتش بر دل خیرالنسا دارد نبوده تا کنون اینگونه غم در شهر پیغمبر اگر چه خاطراتی تلخ ز داغ مصطفا دارد اگرچه در سرای وحی دیده کوه آتش را اگرچه دیده در جامش حسن زهرجفا دارد گرفته غم فضای شهر را از شرق تا مغرب مگر دردانۀ حیدر به سر عزم کجا دارد؟ چه میگوید مگر اُمُّ البنین در گوش عباسش؟ سخن پنهان ولی در دیده اشکی بر ملا دارد رباب با خود مبر گهوارۀ چوبین اصغر را که چندی بعد طفلت بر سریر عرش جا دارد |